پارت بیست و یک :

گذر ماشین از مقابل رامی باعث شد نگاهش به چشمان ایرج که آن‌سوی جای خالی ماشین ایستاده بود، دوخته شود. لازم به فکر نبود، به خوبی می‌دانست موضوع صحبت ایرج و رازان خودش بود و از نگاه ایرج خواند که حرف‌ها داشت. لبانش را روی هم فشرد و سبد به‌دست، قدمی سویش برداشت متقابلاً او هم با برداشتن قدمی به سمت رامی، فاصله را کمتر کرد.

نگاه رامی زیر افتاد، دست راستش را از لبه سبد جدا کرد و با عوض

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا-

    1

    چقدر دخترمون صادقانه عاشق پدرشه و چقدر پدرش حیله گرانه نقش دوست داشتن رو بازی میکنه...

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    میخواد رامی رو هم وارد کاراشون کنه؟

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    آره!

    ۹ ماه پیش
  • فیونا

    1

    الان ایرج داره همون نقشه های نه چندان خوبش و روی رامی پیاده می کنه؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه.ف | نویسنده رمان

    آره داره برای نقشه‌ای که داره زمینه میچینه، رامی خیلی به محبت ایرج وابسته‌ست و این شدید به کار ایرج میاد!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️