ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت بیست و یک :
گذر ماشین از مقابل رامی باعث شد نگاهش به چشمان ایرج که آنسوی جای خالی ماشین ایستاده بود، دوخته شود. لازم به فکر نبود، به خوبی میدانست موضوع صحبت ایرج و رازان خودش بود و از نگاه ایرج خواند که حرفها داشت. لبانش را روی هم فشرد و سبد بهدست، قدمی سویش برداشت متقابلاً او هم با برداشتن قدمی به سمت رامی، فاصله را کمتر کرد.
نگاه رامی زیر افتاد، دست راستش را از لبه سبد جدا کرد و با عوض
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1میخواد رامی رو هم وارد کاراشون کنه؟
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آره!
۹ ماه پیشفیونا
1الان ایرج داره همون نقشه های نه چندان خوبش و روی رامی پیاده می کنه؟
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
آره داره برای نقشهای که داره زمینه میچینه، رامی خیلی به محبت ایرج وابستهست و این شدید به کار ایرج میاد!
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا-
1چقدر دخترمون صادقانه عاشق پدرشه و چقدر پدرش حیله گرانه نقش دوست داشتن رو بازی میکنه...